السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

540

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

جسم از جمله مكعب امكان فرض چنين خطوطى وجود دارد . و امكان فرض چنين خطوطى جسميت جسم را ترسيم مىكند ، گرچه جسم به كوچكى يك اتم يا بزرگى يك ستارهء عظيم الجثه باشد . نكتهء سوم اين كه علوم ما به حواس ما بر مىگردند . كسى كه چشم ندارد و از ابتدا فاقد بينايى بوده است ، شناخت و تمايز ميان رنگ‌ها براى او بىمعناست . كسى كه گوش ندارد و از اول هم نداشته است تشخيص ميان صداها و تفاوت گذاردن ميان آنها براى او معنا ندارد . و همچنين در مورد ساير قواى حاسه . بنابراين اگر كسى از مجموع قواى حسى بىبهره بود از علم و دانش به طور كلى بىبهره خواهد بود . لذا گفته‌اند : من فَقَدَ حسّاً فَقَدَ علماً . « 1 » لكن قواى حاسهء بشر از ادراك حقايق جوهرى ناتوان است . آنچه كه از راه قواى حاسه حاصل مىشود ادراك اعراض اجسام و اوصاف آنهاست . وصول و اذعان به حقايق جوهرى از راه قوّهء عاقله صورت مىگيرد نه قواى حاسه . اما اظهار نظر دربارهء اتصال ظاهرى يا واقعى اجزاى جسم به تجربه و فيزيك باز مىگردد و در حقيقت از حوزه مسائل فلسفى بيرون است . گرچه اظهار نظر دربارهء اين كه آيا جسم بسيط است يا مركب ، داخل در مسائل فلسفه است . دراين جا مؤلف حكيم رحمه الله مىفرمايند : تجربه ، ما را به اين نكته راهنمايى كرده‌است كه سطح جسم يا نهايت‌هاكه پايان سطوح است - مثلًا يك حبهء قند يا يك صفحهء كاغذ يا يك قطعه سنگ - يك واحد متصل است و ميان اجزاى آن فاصله‌اى وجود ندارد ، كه از جسميت تهى باشد . قواى حاسه هر بُعدى از ابعاد جسم را كه ملاحظه كند و در آن تأمل نمايد جسم را يك واحد متصل قابل قسمت به اجزاى بالفعل مىيابد . صفحهء

--> ( 1 ) . اين مطلب نه تنها در مورد دانش هاى حسى و جزئى صادق مىآيد ، بلكه دانش هاى كلى را از آن جهت كه از تجريد جزئيات به دست مىآيند شامل مىشود . كليات عقلى از تجريد عوارض و ضمايم جزئيات حاصل مىشوند . پس وقتى جزئيات از راه قواى حاسه حاصل نشوند كليات هم حاصل نخواهند شد